تنبیه
آنقدر بگیرد از زنش کوسه،لبی
تا سر بکشد شراب ریغ رحمت
هر کس که به من گفت خلیج عربی !
آنقدر بگیرد از زنش کوسه،لبی
تا سر بکشد شراب ریغ رحمت
هر کس که به من گفت خلیج عربی !
دار از در و دیوار درخت آویزان
سرهای بریده ی جوان میوه ی آن
او کیست که می چیند از این میوه ی سرخ
شیخ است و مراعات نظیرش شیطان
تو تسمه ی قلاده و من کلب توام
ای یار تو استعاره از ایرانی
من سوریه مستعمره ی قلب توام
از قیمه ی عاشورا خوشمزه ترم
در کله شمیم قورمه سبزی دارم
هر بی پدری را به دلیلی پدرم!
دلت ای شیخ راهش سد نبوده
نگاه یار من میدان مین بود
دلت جانباز صد در صد نبوده!
من ساکن زادگاه خشمم آقا!
من موی دماغ جمعه هایت هستم
این جمعه بیا که بی تو پشمم آقا!
تا منتخب دلم شد از پشت زدم
برصفحه ی دل مهر غمش را که زدند
من نیز بلافاصله انگشت زدم!
در کشور کشت میکروب آزادی،
جاسوسه ی ملعونه ی زیبایی داد:
اسکار به دست اصغر فرهادی
می خواستم با تو آرامش بگیرم
صداتو حب کنم خارش بگیرم
هوس کردم که دستاتو بپوشم
دو تا پک از نفس هاتو بنوشم
بچسبونم تو پستوی منازل
یه بست از بوسه روی حقه ی دل
می خواستم با تَل تلخ نگاهت
بشم تریاکی بلخ نگاهت
گل خشخاش دشت دامنت شم
خمار دکمه ی پیراهنت شم
خمار پیکر افیونی تو
تن تبدار تابستونی تو
خمار اون نگاه نئشه بارون
خمار سوزن مورفین مژگون
می خواستم چِت شم از بنگ دل تو
چه می دونستم از سنگه دل تو
بشم سیگار انگشتای دستت
بچسبم روی اون لب های مستت
بزن یک پک از این سیگار روشن
دارم خاموش می شم پک بزن، زن!
توی تنبون دلها کک نباشه
اسیر چشم مستت شد دل من
دلت زندون کهریزک نباشه