دلبر افیونی
می خواستم با تو آرامش بگیرم
صداتو حب کنم خارش بگیرم
هوس کردم که دستاتو بپوشم
دو تا پک از نفس هاتو بنوشم
بچسبونم تو پستوی منازل
یه بست از بوسه روی حقه ی دل
می خواستم با تَل تلخ نگاهت
بشم تریاکی بلخ نگاهت
گل خشخاش دشت دامنت شم
خمار دکمه ی پیراهنت شم
خمار پیکر افیونی تو
تن تبدار تابستونی تو
خمار اون نگاه نئشه بارون
خمار سوزن مورفین مژگون
می خواستم چِت شم از بنگ دل تو
چه می دونستم از سنگه دل تو
بشم سیگار انگشتای دستت
بچسبم روی اون لب های مستت
بزن یک پک از این سیگار روشن
دارم خاموش می شم پک بزن، زن!
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 22:50 توسط سعید نوری
|