رفاقت=كثافت
متاع بی معرفتی پر شده
تخم جوونمردی ملخ خور شده
عقیم و نازا شده لوطی گری
اسیر ناجا شده لوطی گری
قافیه خوش نشسته بدبین نشی
الهی درمونده و مسکین نشی
ناجا تو منجی منی ناجیمی
سیّد و سرور منی حاجیمی
قصدمن از ناجا فقط قافیه ست
بازم بگم یا که همین کافی ست؟!
مردونگی لچک به سر کشیده
صورت ماهشو کسی ندیده
رفاقتو میرن که جلبش کنن
خنجرو تا دسته تو قلبش کنن
رفاقتا بوی کثافت میدن
کثافتا دست رفاقت میدن
دستشونو تا می گيری تو مشتت
خنجرشونو می کنن تو پشتت
مرام و معرفت دوکونشونه
تمومشونو مف بدن گرونه
پول توی جیبت باشه یارت میشن
رو بهشون بدی سوارت میشن
پول و مقام و پست و زن و غیره
داشته باشی رفیقتن و غیره
رفیقتن شفیقتن انیسن
سر تا پای هیکلتو میلیسن
اما اگه بیفتی از اون بالا
درسته قورتت میدن این آشغالا
یه عده از تبار ابن سعدن
یه عده رم میگم الان نه ،بعداً
یک شبه حرّبن ریاحی شدن
آفتابه بودن و صراحی شدن
اسم مقدّسش بهانه ای بود
عجب قیاس احمقانه ای بود
گند زدی جناب شاعر زکی
عشق یکی ،خدا یکی، حر یکی
قسم به اون چیزی که می پرستین
قسم به اون میزی که می پرستین
فقط یکی تو این میونه هستش
که معرفت جون می گیره تو دستش
یکی که دل بدون اون می گیره
کاش می شد از خودش کپی بگیره
یکی که مردونگی رو شیر میده
به کل نامردا میاد گیر میده
تنگ غروب جمعه از را میاد
شنبه جوونمردی به دنیا میاد
فکر می کنین اومدنش خیاله؟
آفتابه های ظاهراً پیاله!؟
اما حقیقته تخیلی نیست
حاصل سیخ و سنگ و ُقل ُقلی نیست
زیاد کشش ندیم تمومش کنیم
شعره کثیف شده حمومش کنیم
خدا می خوام باهات رفاقت کنم
تو وان توبه استراحت کنم
به امید مهدی نژاد _ فرزند خلف موعود _