سگ اصحاب کهف چندی پیش

دیده شد در حوالی تجریش

 

در حواشی بقعه ی صالح

بود مشغول منکری چون جیش!

 

مومنی دید منکر سگ را

در قلق اوفتاد و در تشویش

 

چون که هر الغریق در عربی

متشبّث شود به کل حشیش

 

با چماقی که بود در دستش

کوفت بر فرق آن نجاست کیش

 

نا گهان جبرئیل نطقش داد

سگ زبان باز کرد و گفت به خویش:

 

تف بر این خواب خارق العاده

ُاف بر این شاعران ابن سریش

 

ابن سیرین به یاد من افتاد

زود برخاستم ز خواب پریش

 

گشتم و یافتم کتابش را

مندرج بود توی صفحه ی شیش

 

سگ نماد عدوست ای یاران

دشمن ار سنگ خاره است به پیش

 

هر چه سگ توی شهر می لولند

سگ نه گرگند در تلبس میش

 

دشمنان چند دسته می باشند

که ضرور است « کردشان » تفتیش:

 

اولین دسته قشر دانشجوست

زود تبعیدشان کنید به کیش

 

بدتر از ایدز نیست در عالم

غیر از این ماهواره و جز دیش

 

اینترنت که جای خود دارد

مفتی شهر را کند کشّیش

 

چارمین دسته مجلس ششم است

کاش از پنج رد نمی شد شیش

 

سر شماری دشمنان سخت است

چون که هستند از هزاران بیش

 

بپذیرید از من اینها را

برگ سبزیست تحفه ی درویش

 

 

چهار شنبه . هجده تیر هشتاد و دو