تقدیم به شهدای زندان کهریزک
داخلی-زندان کهریزک-غروب
یک پلان با نام شک و گوشت کوب
***
از زمانی که دچار شک شدم
وارد زندان کهریزک شدم
شک چو کک افتاد در تنبان من
آمد از در منجی ایمان من
ابتدا قدری نصیحت کرد و بعد
قصد قربت کرد و نیت کرد و بعد
با سه سیلی صورتم را داغ کرد
معده ی بی جنبه استفراغ کرد
بعد از آن با شیوه ی عرفانی اش
با همان پیشانی نورانی اش
با کلام قل هو الله احد
مشت محکم بر دماغ کفر زد
ضربه ی مشتش برادر وار بود
از سر دلسوزی بسیار بود
لای درز ضربه ی او مو نرفت
چون پس از آن بینی از در تو نرفت!
مشت بعدی را که زد فکّم شکست
استخوان چانه ی شکم شکست
بعد از آن نوبت به اردنگی رسید
من به لنگی ، او به سرهنگی رسید
بهمن اردنگی اش آوار شد
زیر آن قوس لگن هموار شد
بعد از آن هر کس دم از حق می زند
استخوان های لگن لق می زند
گفت اینک مرد باش و وا مده
وقت استعمال باتوم آمده
من چه می دانستم از سوءالقضا
می توان مصرف نمودش از قفا!
گفتم آقا می شناسی درد را؟
می شناسی خون سرخ و زرد را؟
من به شدت درد دارم کافی است
گفت درمان از خدای شافی است
از قضا یا از قفا یا... الغرض
آبرو رفت و مداوا شد مرض
شک نکن شک مرد را احمق کند
استخوان های لگن را لق کند!
***
خارجی-بیرون زندان- لانگ شات
خنده های تلخ عزرائیل- کات!