دختری دیدم می آید از عقب

چشم مستش جد انگور و عنب

 

حس دلبریابیم تحریک شد

ایستادم تا کمی نزدیک شد

 

در جواب خنده ام قهخند زد

خنده اش بر نقشه هایم گند زد

 

خنده ی مردانه ای سر داده بود

دلبرم از بخت بد نر- ماده بود

 

روی برگرداندم از آن مه جبین

ناگهان با صورت افتادم زمین

 

بر زمین افتادم و دستم شکست

تارو پود فرق شلوارم گسست

 

از خجالت پشت من تا شد همی

عصمتم از پشت پیدا شد کمی

 

صورتم از شرم سرخ و تفته شد

زخم زانویم انار کفته شد

 

آمدم برخیزم از روی زمین

شد عصایم دست گرمی نازنین 

 

نازنین دستی که پشم آباد بود

دست گرم گشتی ارشاد بود

 

گفت خشتک پاره، قد قد می کنی؟

پارگی از پشت را مد می کنی؟

 

الغرض! بردند ما را توی ون

پیش بد اقبال هایی مثل من

 

این یکی از قصه های بخت بود

آبرویم رفت، خیلی سخت بود!

 

آن چنان که روی زانو چشم نیست

بر کلاه بخت من هم پشم نیست

 

فی المثل خرطوم یاران چاق بود

بینی من هم کمی دیلاق بود

 

با عمل خرطوم ها معدوم شد

مال من بعد از عمل خرطوم شد!

 

نان به نرخ بی ریایی می خورم

لاجرم از بخت لایی می خورم

 

بار من تا شهر ری کج می رود

حاج زنبور عسل حج می رود!

 

ابر و باد و ماه در هم میکس شد

من به ایگرگ رأی دادم ایکس شد

 

هر که گفت الله اکبر شد رئیس

من که گفتم خانه پر شد از پلیس

 

این دل تنهای من آزاده است

چون به هر کس داده ام پس داده است

 

بخت با دونان تبانی می کند

با بزرگان قلتبانی می کند

 

پَست ها را پُست و منصب می دهد

پاچه ور مالیده را لب می دهد

 

تف بر این بخت و حروف نکبتش

بای بسم الله و تای تمتش!