با سلام

به دوستداران شعر طنز  بدین وسیله اطلاع داده می شود که دومین مجموعه شعر طنز بنده با عنوان روضه ی استالین منتشر شد. در ضمن تعداد محدودی از مجموعه ی دی اکسید شوکران نیزموجود است. لطفاًبرای تهیه ی این دو مجموعه شعر با این شماره تماس حاصل فرمایید.09123110542

قسمت سوم از تریلوژی انرژی

لوژی سوم:گاز

کی گفته آب مهمه اما گاز نه

صدای ساز حلاله اما ساز نه

 کشور ما یه کشور وسیعه

گاز داره،نفت داره و شیعه

 تو هر سوراخ سنبه ای ما گاز داریم

اکتاویو قزوه کمه پاز داریم

 گاز می ریزیم تو باک ارابه ها

حتی توی شیشه ی نوشابه ها

 البته شیشه ها باید پاک باشن

نه اینکه زیر خس و خاشاک باشن

 رئیس گاز کل کشور کیه

بنده از ایشون یه کمی شاکیه

 البته من کینه ازش ندارم

می خوام کمی سر به سرش بذارم

  من سرطان سینه داشته باشم

بهتر از اینه کینه داشته باشم

 مردم ما تجملاتی نیستن

کریم و مهربون و ساده زیستن

 زمستونو با کرسی سر می کنن

گازشونو نذر قطر می کنن

 شما چرا عین خیالتون نیس

پارس جنوبیمونو بردن رئیس

 چرا صدات در نمیاد نشستی

چرا همیشه روی ویبره هستی

 تا تو بخوای شروع کنی جیک زدن

این قطری ها همشو میک زدن

 الهی توی حلق شیخ قطر

پارس جنوبی گیر کنه از وتر

 خوراک اون حسرت آب یخ بود

سقف تخیلش دو سیخ ملخ بود

ریشه ی نخلو سق می زد نمیره

حالا با گاز ما وضو می گیره

 رئیس،الا وقت نمازشونه

دل کباب ما رو گازشونه

 گربه ی ایرانو نذار بز بشه

نذار به گازمون تجاوز بشه

 گازو بیار تو سفره حاضرش کن

یا لاأقل به غزه صادرش کن

 

 

 

 

 

 

 

آیت الله بیست و سی

 وای اگر بیست و سی حکم جهادم دهد

مادر تردید را نر میکنم

بعد از این تشکیک کمتر میکنم

 

سی دقیقه بیست و سی تا بیست و یک

هرشب این ساعت لبی تر میکنم

 

شب به شب مست از شراب بیست و سی

میزنم خر غلط و عرعر میکنم

 

از جناب خر فراتر میروم

هرچه میگویند باور میکنم

 

بیست و سی وقتی نصیحت میکند

حس مومن پای منبر میکنم

 

ماه پیش از کسر جمعیت که گفت

با زنم الله و اکبر میکنم

 

از همان شب تا کنون لاینقطع

زندگی را توی بستر میکنم

 

همسرم را با تلاشی با شکوه

بعد هر نه ماه مادر میکنم

 

همسرم حتی اگر نازاستی

میروم یک کار دیگر میکنم

 

فی المثل تغییر جنسیت دهم

بعد از آن بی وقفه شوهر میکنم

 

گر شدم مادر چه بهتر، گر نشد

در شکم تا دسته خنجر میکنم

 

ببست و سی،بشار اسد،کیتی پری

عشق بازی با سه دلبر میکنم

 

بیست و سی! از غرب از ابلیس گو

قدری از سانسور در پاریس گو

 

از فشار اقتصادی در ژاپن

تا فشار قبر آقای شارون

 

از سوییس و مردم جانیش گو

از هنرمندان زندانیش گو

 

از رواج جرم در لندن بگو

از وکیلانی که در بندن بگو

 

از عمو سامی که سوزاکی شده

تا سناتورهای تریاکی شده

 

از جنون گاوی و طاعون و سل

تا گدایی کردن بابانوئل

 

بیست و سی! دریای صدق و راستی

پخش کن اخبار را درخواستی

 

چند صد میلیون مسیحی رفته قم

نومسلمان گشته و برگشته رم

 

اسقف حج رفته ی مـُحـرِم شده

پاپ سنت کرده‌ی مسلم شده

 

کاردینالهای همیشه با وضو

بیست و سی! از این خبرها هم بگو

 

بیست و سی ما را هدایت میکنی

بعد احساس رضایت میکنی

 

بعد من از تو حمایت میکنم

امر کن بنده جنایت میکنم

 

تا که حلق یک نفر جر میخورد

پشم روشنفکرها فر میخورد

 

با جنایت بنده دلخور میشوم؛

در عوض فرداش دکتر میشوم

 

بیست و سی! من بی تو سارق میشدم

تو نبودی من منافق میشدم

 

عاشقانه میفشارم دست تو

دست حق را میسپارم دست تو

 

شیخ کمونیست

 

مسجد محله مون یه شیخ نازنین داره

حرفاش آدم رو می گیره تو صداش اوین داره

 

تو چاییش نبات می ریزه منبرش شیرین می شه

هممون نئشه می شیم بس که صداش طنین داره

 

 

وقتی روضه می خونه نئشگی بالا می زنه

یه شباهتی صداش با داریوش و معین داره

 

حالا که نئشه شدی وقتشه خون گریه کنی

اشک چشم مؤمنین حکم نفازولین داره

 

شکمش بزرگه اما پر نورانیته

نور ایمان میدونین چقد پروتئین داره!

 

آدمو یاد نماز میندازه قطر گردنش

گردن کلفتشم حکم ستون دین داره

 

روی ماه پیشونیش بس که نماز شب می خونه

یه چیزی شبیه لنت ترمز ماشین داره

 

با نیگاش ضعیفه ها جون می گیرن قوی می شن

تو سرنگ هر مژه اش صد سی سی ویتامین داره

 

رو زمین،زیر زمین،رو قله ها،تو دره ها

حتی این مرد خدا روی هوا، زمین داره

 

پنجاه و دو سالشه شصت و سه بار حاجی شده

این همه حجو فقط محمد امین داره

 

سیرآفاقو که کرده مگه چن تا کشوره

دنیا با این عظمت دیویس تا سرزمین داره

 

با یه صیغه سیر انفس می کنه بیوه ها رو

زن« بی.ام.و» هم باشه نیاز به «واسکازین »داره

 

واسه این که شیعیان تصاعدی زیاد بشن

صد تا زن فقط با اسم کوچیک مهین داره


همه رو شفا می ده فقط با نسخه ی دعا

واسه ی زنای نازا تو دعاش جنین داره

 

واسه ریشه کنی دیابت از کشورمون

کافیه دعا بخونه دعاش انسولین داره

 

باهمین دعا عراقیا رو تیکه تیکه کرد

یه خشاب دعا برادر اثر این چنین داره

 

خمس مالت رو می خواد تا کلشو حلال کنه

اون فقط دغدغه ی نجات مسلمین داره

 

دکترا تو کل رشته ها نداره اما اون

واسه کل مشکلات دنیا دکترین داره

 

مثلاً گفته اگه یه زن با یک مرد تو فضا

تو فضا پیمایی که فقط دو سرنشین داره

 

بشینن کنار هم باید درو باز بذارن

آخه شیطون واسه آدم همه جا کمین داره

 

گفته زن ها باید از میمون نر رو بگیرن

میمونم قلب داره،بالاداره، پایین داره!

 

آقایونم نباید زل بزنن به ماچه خر

خره اما ساق داره،سینه داره، سرین داره

 

یادمه یه روزمی گفت کنده ی نیمسوز سقر

ارتباط محکمی با عضو نقطه چین داره

 

یه نفر گفت نمی شه کنده ها کلفترن

شیخ ما گفت که کنده صمغ وازلین داره

 

یه روزی می گفت فقط اهل یقین می ره بهشت

که میون مؤمنین شیعه فقط یقین داره

 

شیعه ی اهل یقین شلوار جینت رو درآر

عوضش حوری جنت مینی ژوپ جین داره

 

 

لب حوری رو ببوس وقتی سرت درد می گیره

حوری باغ بهشته لبش آسپرین داره

 

حوری درمون تموم درداتونه ؛ مثلاً

واسه سرما خوردگی باغ لیمو شیرین داره

 

حوریا عرب زبونن عربی رو یاد بگیر

حوری نفرت از زبون فارسی و لاتین داره

 

آقایون حوری ببوسن غلمونا رو خانوما

غلمونم تو بوسه هاش بزاق پنسیلین داره

 

شیخ نورانی ما رئیس جمهور نشده

شرکت توسعه ی هاله ی نور تو چین داره

 

رفته بود روسیه تقریب مذاهب بکنه

حالا ماهی یه دفه روضه ی استالین داره

 

واسه رد گم کنی دائماً به اینگیلیس می ره

ولی عکس یادگاری با رفیق لنین داره

 

اسم شیخ ما علی نیس ولی هر کی باش بده

حکم قاسطین و ناکثین و مارقین داره

 

نوه ی دو تا آخوندم منو دسگیر نکنین

به خدا شعر قشنگ بنده آفرین داره!


ویدیوی این اثر در صفحه ی فیسبوک به نام saed noori موجود می باشد

 

سبز= سرخ ، بنفش = ؟

صندوق ها چشم انتظار مردم خوبند

در ضمن بد ها هم در این ایام محبوبند

 

نا مهربانان باز با ما مهربان هستند

البته از فردا همان نا مهربان هستند

 

یک برهه ی حساس دیگر از زمان آمد

یک بار دیگر پای مردم در میان آمد

 

هر روزمان یک برهه ی حساس می باشد

ذکر همه یا حضرت عباس می باشد

 

ایرانی از رد صلاحیت حمایت کن

از شیخ شورای نگهبان استمالت کن

 

او خوب می داند که پیران ناتوان هستند

البته ایشان از شیوخ نوجوان هستند

 

از فتنه گرها باید اعلان برائت کرد

با دیدن هر فتنه گر باید طهارت کرد

 

از فتنه گر تا انحرافی، پیر تا نوزاد

حتی به زن ها نیز حق رأی باید داد

 

رأی تو سرو میهنت را کود خواهد بود

سروی که پشت خصم هرجا بود خواهد بود

 

یک قطره ی رأی تو اقیانوس می گردد

ناموس استکبار بولوتوث می گردد

 

با رأی تو دنیا به ما تعظیم خواهد کرد

حتی به ما بمب اتم تقدیم خواهد کرد

 

باید بفهمد غرب مادر غیره و ذلک

رأی تو یعنی کشف حاصل جمع پنج و یک

 

هر چند ما در این زمینه خود کفا هستیم

سازنده ی بمب پر از صلح و صفا هستیم

 

رأی تو آسان می کند انواع سختی را

تکثیر سازد صادرات غیر نفتی را

 

از صادرات انقلاب و پسته و مأمور

تا موشک و بیداری اسلامی و کافور

 

رآی تو پایین می کشد نرخ تورم را

مهد تمدن می کند فیضیه ی قم را

 

رأی من و تو خاک ایران راطلا سازد

در عرصه ی کشت چغندر خودکفا سازد

 

در انتخابات آن که را شور حسینی نیست

طبق روایاتی که از شیخ کلینی نیست

 

روز قیامت جعبه ی صندوق مانندی

در عضو حساسش فرو خواهند کردندی

 

رأی تو در این برهه ی حساس کافی نیست

شور و شعار و شوق و رقصیدن هم اجباریست

 

بعد از شمارش نیز چون شایان تقدیری

یک شیشه ی نوشابه هم پاداش می گیری

***

هر هفته اقلام جدیدی می شود ملی

می ترسم این دفعه شود حبس ابد ملی

 

طرح خصوصی سازی دولت در این دوران

یعنی خصوصی سازی سرتاسر ایران

 

تحریم اگر چه هدیه ای از جانب حق است

از حرمت و از احترام این واژه مشتق است!

 

اما کمی هم درد دارد آبرو داری

با یک وضو سخت است یک هفته وضو داری

 

باید فراموشش کنی میزان دردت را

زیر فشار دشمنان شلوار زردت را

 

هر چند آگاهیم ما از خصم و قاموسش

این که تجاوز می کند حتی به ناموسش

 

اما پس از رأی تو می فهمد به ما بد کرد

این بار اسرائیل را تحریم خواهد کرد

هم بستری ذهنی

 

او رفت و زمستان شد من زیر پتو رفتم

تا زائده ی زانو در عشق فرو رفتم

باز آمد و گرمم شد کل بدنم تر شد

چون خیس عرق بودم از بنده مکدر شد

او پادشه خوبان من مرد به این خوبی

من عاشق او بودم او عاشق کروبی

من تشنه ی لب هایش او تشنه ی آزادی

من ده نمکی بودم او اصغر فرهادی

من زرد رخ و عاشق او سبز تنش می کرد

اسرار گریبان را قدری علنش می کرد

هر کس به تمنایی باشد پی معشوقش

او شیفته ی رأی و من عاشق صندوقش

می گفت اگر روزی رأی منو پس دادن

محمود و اوباما هم با همدیگه دس دادن

جریان غنی سازی وقتی متوقف شد

ایران و دموکراسی با هم مترادف شد

وقتی که دلار آمد در پای ریال افتاد

میمون به فضا رفت و ناسا به زوال افتاد

وقتی متوقف شد تهمت به زن رشتی

از منطقه ی قزوین بی حادثه برگشتی

وقتی که جهان پر شد از عشق به ایرانی

سر داد لوپز بانو گلبانگ مسلمانی

وقتی که شود زندان در کل جهان موزه

عاشق شدنو عالم در حوزه بیاموزه

وقتی که شود تأییدآن کوسه ی آزادی

آن روز بیا بستان یک بوسه ی آزادی

گفتم که به این وعده گویند سر خرمن

اینها نشود عمراً تهران نشود لندن

کهریزک زندان ها مژگان سیاه توست

ویروس مننژیتش لبخند نگاه توست

رحمی بکن ای بانو بر عاشق نالانت

دامن که نمی پوشی دستم به گریبانت!

***

دانشکده خلوت شد من ماندم و آن دلبر

عشقم به جنون سر زد دیوانه شدم دیگر

لبریز بشد دستم از حس بساوایی

دستی که شناور شد در برکه ی زیبایی

چونان دل سلطانی کز هر گله می لرزد

دیدم لب اینجانب چونان ژله می لرزد

لرزیدم و بوسیدم از سیب زنخدانش

با کله فرو رفتم در خم گریبانش

گه خوردم از این ساغر گه خوردم از آن کوزه

انگار که در مرداد افطار کند روزه

***

این صحنه ی مستهجن فرزند تخیل بود

بی عفتی غنچه زیر سر بلبل بود

نشنیده بگیریدش این بلبل و چهچه را

بر بنده ببخشایید این مثبت هجده را

شرمنده شدم از این هم بستری ذهنی

ای تف به تو سلول خاکستری ذهنی!

خمخانه ی دلبر را تفتیش نکن سلول!

اذهان عمومی را تشویش نکن سلول!

گیرم ز گریبانش خورشید جهان سر زد

جان در عوض بوسه سلول! نمی ارزد

آویخته خواهم شد از چنگک صلابه

حد می زندم شحنه با شیشه ی نوشابه

آن شحنه مرا گوید بگشای بساطت را

حالا پسرم شل کن کل عضلاتت را

اینها که همی کردی ای کاش نمی کردی

خمخانه ی دلبر را کنکاش نمی کردی

حالا که همی کردی آماده ی کیفر شو

برگرد و توکل کن این بار تو دلبر شو

شاهنامک

منظومه ی رستم و سهراب بر اساس نسخه ی ژول یول

 

اگر تند بادی بر آید ز کس

بمیرد قناری به کنج قفس

 

«ستمگاره خوانیمش ار داد گر

هنرمند گوییمش ار بی هنر»

 

اگر مرگ با باد باشد بد است

چنانکه در این قصّه پیشآمداست

 

از این باد طوفان به پا می شود

انیران از ایران جدا می شود

 

از این باد مرده ست صد کیقباد

کس از راز این باد آگه مباد

 

از این بادها نردبان ساز کن

بدان تا به افلاک پرواز کن

 

به گفتار فردوسی نازنین

به طنز آزمودم خودم را چنین

 

ز موبد شنیدم یکی داستان

که یک روز رستم – یل سیستان –

 

به نخجیر کردن چنان آذرخش

سوار رُخَش شد ... ببخشید رَخش!

 

چو نزدیکی مرز ترکان رسید

پر از گور خر دشتی آمد پدید

 

بخندید و فرمود در گوش اسب

علف را رها کن خران را بچسب

 

به زوری که گندیده در بازوان

بیفگند رستم دو گور جوان

 

ز چخماق سنگ و ز زرنیخ گرد

یکی آتش سخت روشن بکرد

 

چو آتش  به سرخی گرایید، زود

نوک ناخنش را به سوهان بسود

 

بزد بر سر ناخنش گور را

جلو برد آن شست ناجور را

 

بر آتش چو آن نرّه خر شد کباب

به یک لقمه ی چپ رسیدش حساب

 

بخوابید و آن سوترک در چمن

خری بر رخ رخش وی بوسه زن

 

از آن سوی ترکان گرد و غیور

رسیدند نزدیکی اسب و گور

 

 بدیدند آن هر دو دلداده را

در آغوش هم مست افتاده را

 

رگانشان ز غیرت بشد چون شلنگ

جداشان نمودند با یک کلنگ

 

گرفتند تا سنگسارش کنند

خر ماده را سوگوارش کنند

 

چو بیدار شد رستم گور خوار

به کار آمدش باره ی خر سوار

 

ولی هیچ ردی ز اسبش نیافت

لهذا به سوی سمنگان شتافت

 

به خود گفت ای بر پدر مادرت...!

کجا جویم ای اسب خر دیگرت؟

 

چنین دور بازو که دارم کراست ؟

کت و کول اینگونه تنها مراست

 

نگویند یاران، گوا !شرم کن ؟

از این هیکل خویش آزرم کن؟

 

کنون باید آیم به دنبال تو

به دندان کنَم یال و کوپال تو

 

زنم بر سرین تو داغی عمیق

که چون خر ز سوزش بر آری نهیق

 

چو نزدیک شهر سمنگان رسید

خبر زو به خرگاه ترکان رسید

 

که آمد پیاده گو سیستان

شده رخش،فرهادِ شیرین خران!

 

(متأسفانه از نسخه ی ژول یول فقط همین چند بیت به دست ما رسیده است .

در صورت یافتن مابقی نسخه مصّدع اوقات شریف خواهیم شد )

 

یارنامه

وسطش یک عدد الف دارد

یار انواع مختلف دارد

 

یار در شهر ما فراوان است

مرکزیار شهر تهران است

 

یار گاهی فرشته را ماند

بربری برشته را ماند

 

گاه معماری سپاهان است

یار گاهی منار جنبان است

 

قامتش قد قطع المنجد

مثل یک سنگک دو رو کنجد

 

گاه لیز است مثل ماهی ها

گاه خشک است چون سپاهی ها

 

گاه کم سن و صورتش پرموست

مثل یک قرص ماه پشمالوست

 

گاه در بوسه اش عسل دارد

گاه روی لبش دمل دارد

 

یار گاهی شراب مو باشد

مثل یک خمره آبجوباشد

 

گاه مثل عرق سگی تلخ است

گاه همشیره ی تل بلخ است

 

یار گاهی معطل پول است

گاه محجوب و غیر منقول است

 

گاه عشاق مشترک دارد

پرده ی عصمتش ترک دارد

 

می شود انتفاضه ای تکرار

سر فتح نوار غزه ی یار

 

اف بر این عاشقان پوشالی

تف بر این سرزمین اشغالی

 

یکی از یارهای نامعمول

از همان موقعی که شد مسئول

 

قیمت جان و نان برابر شد

گوشت از یار هم گران تر شد

 

رونق نرخ یار طی شد و رفت

یار هم عازم دوبی شد و رفت

 

گاه یک یار با سگی در دست

بانی انقلاب مخملی است

 

گاه با چکمه های چرم بلند

می رساند به انقلاب گزند

 

یار گاهی تفنگ در مشتش

روی ماشه نشسته انگشتش

 

دشمن از دست یار گیج شده

یار فرمانده ی بسیج شده

 

دور بازوی یار باریک است

نفر آخر المپیک است

 

نه اگر قهرمان ورزش هاست

عوضش پاسدار ارزش هاست

 

می زند مشت با حجابش یار

بر دهان کثیف استکبار

 

***

عده ای یار چاق می خواهند

بعد یک شب طلاق می خواهند

 

 بس که زیرفشار می مانند

زیر آوار یار می مانند

 

مثل برگ از نسیم می ترسند

از نگار ضخیم می ترسند

 

عده ای یار بیوه می خواهند

یعنی از سرو میوه می خواهند

 

عده ای یار بکر می جویند

ناامیدانه ذکر می گویند

 

عده ای معتقد به تقدیرند

یار با استخاره می گیرند

 

خوب اگر آید استخاره یشان

اشک شوق آید از مناره یشان

 

عده ای دل به کافران بندند

راهی یار زار تایلندند

 

عده ای یار باز تشنه لبند

یار دارند و باز می طلبند

 

وای اگر سمت دفتری نروند

قبل هر کار محضری نروند

 

اول از ذوق کار می میرند

بعد با سنگسار می میرند

 

***

یار جنس ذکور هم دارد

گاه قدری شعور هم دارد

 

در همین سال های سرد و کبود

یار شایسته گرمساری بود

 

خس و خاشاک باز پر شور است

یار گاهی رئیس جمهور است

 

گاه قصاب عشق می باشد

پادشاه دمشق می باشد

 

یار عمامه دار هم داریم

آیت الله یار هم داریم

 

یارهای حکومتی هم هست

آیت الله جنتی هم هست

 

یار گاهی عدالتش علوی ست

مثل قاضی سعید مرتضوی ست

 

سر یک سفره مجمع یاران

سه برادر،دو قوه، یک ایران

 

یار داریم از تبار بتون

دوقلوهای فتنه برپاکن!

 

پیش از این یار اگر سپاهی بود

 در دل کرخه اره ماهی بود

 

رفت و جانبازی حماسی کرد

توی خون غسل ارتماسی کرد

 

رفت و در جنگ شیمیایی شد

سوژه ی فیلم سینمایی شد

 

این چنین یار تکه تکه شده

شاعری نیزغرق سکه شده

 

***

وسطش یک عدد الف دارد

دیدی انواع مختلف دارد

 

مرکز یار گرچه تهران است

رشت پایانه ی نگاران است

 

کاش می شد سرود بیش از این

از دیار نگار نر،قزوین!

 

رحم بر پشت کار بنده کنید

به همین مختصر بسنده کنید

ویدیوی این اثر در سایت یوتیوب موجود است

از برق گفتیم آب هم روش!

آهای وزیر نازنین نیرو

وزیر لایق و وزین نیرو

 

فشار آبو بیشترش کن رییس

سنگ و کلوخم دم دستمون نیست

 

آبو بیار تو لوله مون ، حال کنیم

گربه که نیستیم توی خاک چال کنیم

 

گفته بودی باید که مفتی باشه

آب باید به این کلفتی باشه

 

به یاری دعای طلاب قم

گفته بودی شیرین میشه آب قم

 

پوز کاپرفیلدو زدی،خوب شد

دریاچه ی ارومیه جوب شد

 

گفته بودی آب خزر زیاده

نیاز به یک دریاچه ی گشاده

 

آبشو ور ندارببر جای دور

گربه ی ایرانونکن موش کور

 

هر جا یه قطره آب دیدی سد زدی

هر کی یه قطره خورده بود حد زدی

 

سد می زنی بزن ولی نه رو جوب

حدو با شلاق می زنن نه با چوب

 

آبو بیار آفتابه رو پرش کن

یه چیز می گم فقط تصورش کن

 

رفتی حموم کف مالیدی رو پوستت

تخیلت رفته سراغ دوستت

 

تخیلت تموم شده آب نیس

بازم بگو مرگ بر این اینگیلیس

 

درسته دست غربیا تو کاره

درسته اینگیلیس تنش می خاره

 

درسته از تخمه ی صهیونیستان

اما چی کار دارن با آب ایران

 

خلاصه خورشیدو ببر آبو نه!

نورو ببر سایه ی طلابو نه!

به بهانه ی جشنواره ی طنز«برق»اصفهان

عشق بدون برق بی فایده س

مثل بهشته ولی بی هایده س

 

برای اون شاعر بی قافیه

برق نگاه دلبرا کافیه

 

برق باید مثل تورم باشه

پر از انرژی و تراکم باشه

 

حتی تو اون شبای بی ستاره

تو لحظه هایی که تنت می خاره

 

کوچه باید واضح و روشن بشه

دختر همسایه مبرهن بشه!

 

جوری که اشتیاقشو ببینی

ترشح بزاقشو ببینی

 

دُرُس تو این لحظه ی پر خاطره

چه ضد حالی می شه برقا بره!

 

انگار گرفتنت تو ون گذاشتن

فلج شدی زیرت لگن گذاشتن

 

انگار که از زمونه خسته باشی

رو شیشه نوشابه نشسته باشی

 

آهای وزیر نازنین نیرو!

وزیرلایق و وزین نیرو!

 

از رو سالاد سس رو بگیر مهم نیست

راه تنفس رو بگیر مهم نیست

 

بذار ازن سوراخ تر از این بشه

بذار! که باب میل قزوین بشه

 

بذار محیط زیستمون بگنده

تموم مسئولیتش با بنده

 

اما نذار شعرمو ماسمال کنم

برقو بپاش تو صورتم حال کنم

 

خلاصه خورشیدو ببر برقو نه

کیهانو تعطیلش بکن شرقو نه!