روزه خور خوان الهی

هر چند که از ضعف تب زوزه بگیرم

امسال قرار است که من روزه بگیرم

 

در مسجد ما شیخ خطیبی است که یک بار

می خواستم از منبرش آموزه بگیرم

 

در دست من انگشتری از جنس طلا دید

فرمود که انگشتر فیروزه بگیرم

 

از بخت بدم دزد زد و کفش مرا برد

بی پول چگونه بروم موزه بگیرم؟

 

ضرب المثل چیز و شقیقه کمکم کرد

بی موزه چگونه بروم روزه بگیرم؟

 

این شد که شدم روزه خور خوان تو اما

باید ره این نفس که چلغوزه بگیرم

 

تصمیم گرفتم بزنم پوز خودم را

یارب مددی روزه ی سی روزه بگیرم

 

من روزه و آب خنک کوزه و چشمک

ای کاش لبی از لب این کوزه بگیرم

 

سخت است ننوشیدن و سخت است نخوردن

یارب برسان بند ره پوزه بگیرم

 

دیروز که می خوردمت و آب هم از روت

دلخور نشو ای روزه که امروزه بگیرم

 

بگذر ز من ای شه به زبان خوش یا زور

این هر دو نشد عفو به دریوزه بگیرم

آزادی مرگ

تقدیم به شهدای مسلمان اویغور در سرزمین چین

 

مرگ آمده بود و بی جهت ری می کرد

خورشید در این میانه خون قی می کرد

 

جانبازی هشتاد و دو درصد دارد

سروی که تبر حمایت از وی می کرد

 

تشییع جنازه ی صداقت حتی

خون در دل سرخ ساغر می می کرد

 

از ساغر ظلم مست و از ظلمت شاد

شب بر سر نعش صبح لی لی می کرد

 

جلاد نشسته بود بر مرکب مرگ

اسب نفس حیات را پی می کرد

 

این گفته که شهر مملو از آزادی است

نطقی ست که در مملکت *ری می کرد

 

آزادی مرگ اگر مرادش باشد

جلاد به این سخن عمل هی می کرد

 

آن گرگ که پیش از این شبان رمه بود

گرگی ست که خرداد مرا دی می کرد

 

دی شیخ پی یافتن انسان بود

با شمع تمام شهر را طی می کرد

 

بر نعش بشر نماز میت را خواند

البته برای اجرتش طی می کرد

 

*باور کنید منظورمان از « ری » همان « پکن» است وتنگنای قافیه ما را وادار به این جا به جایی کرد