تمرین خدا شدن

 گفتیم که معشوقه بسامان بشود

گفتیم که باد شرطه طوفان بشود

ما سکّه ی یک پول شدیم و نشدند

کم بود که شرممان نمایان بشود

 

گفتیم زمین دهن گشاید، نگشود

گفتیم که آب یخ ببندد، نشنود

گفتیم که آسمان بگرید، خندید!

ما سرخ شدیم و زرد گشتیم و کبود

 

دیدیم درازتر شده دست از پا

تصمیم گرفتیم نباشیم خدا

گفتیم خدا خدائیش را بکند

لاحول و لا قوه الا بالله

 

 

 

ایراد قافیه

 دلم می خواس امام جمعه بودم

متولی چن تا بقعه بودم

 

غلام ارشد آقا زاده می شد

خودم تو فکر شرح لمعه بودم!