تمرین خدا شدن
گفتیم که معشوقه بسامان بشود
گفتیم که باد شرطه طوفان بشود
ما سکّه ی یک پول شدیم و نشدند
کم بود که شرممان نمایان بشود
گفتیم زمین دهن گشاید، نگشود
گفتیم که آب یخ ببندد، نشنود
گفتیم که آسمان بگرید، خندید!
ما سرخ شدیم و زرد گشتیم و کبود
دیدیم درازتر شده دست از پا
تصمیم گرفتیم نباشیم خدا
گفتیم خدا خدائیش را بکند
لاحول و لا قوه الا بالله
ایراد قافیه
دلم می خواس امام جمعه بودم
متولی چن تا بقعه بودم
غلام ارشد آقا زاده می شد
خودم تو فکر شرح لمعه بودم!
+ نوشته شده در جمعه نهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 22:23 توسط سعید نوری
|