باد و خانواده
ناگهان مرد شیشکی در کرد
بعد از آن باز هم یکی در کرد
رو به زن کرد و گفت عورت جان
دختر کوچکت اکی در کرد!
نیم ساعت گذشت از این جریان
باز هم مرد اندکی در کرد
دست خود را درون جیبش کرد
زود سیگار و فندکی در کرد
فیلسوفانه پک زد و فرمود:
من حواسم نبود کی در کرد
غیر ما آدمی در اینجا نیست
یحتمل مارمولکی در کرد!
من حواسم به شعر خواندن بود
شاید این بار رودکی در کرد
زن به زنهار آمد و او هم
به تلافی یواشکی در کرد
شیشه ها یک به یک ترک برداشت
چون که زن شیش شیشکی در کرد
گفت زن من ضعیف و کم زورم
مطمئنم که مردکی در کرد
مرد را حرف زور زن آشفت
نا خودآگاه طفلکی در کرد
الغرض این بر آن و آن بر این
زور آورد و شیشکی در کرد
صبح هم توی دادگاه طلاق
هر یکیشان یکی تکی در کرد
این جهان سخت سست بنیادست
پایه ی خانواده بر باد است
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 20:30 توسط سعید نوری
|