مصاحبه با طنازي که اولين شعرش را سر کنکور گفت

طنز در مطبوعات ايران مثل نور ايمان در دل شيطان است

 

وقتي که طنز به شکل يک غده پيشرفته و سرطاني در وجود طنز پرداز شروع به متازتاز(تکثير) مي کند عکس العمل طبيعي بدن او نوشتن طنز سياسي است. درباره خودم هم بايد بگويم با شيمي درماني هم نجات پيدا نخواهم کرد.

 

باشگاه جواني برنا/ ليلا باقري- همان بيت اول آنقدر ضرب دارد که تا انتها شنونده اش را لبخندزنان حفظ کند. " بچه كه بودم به من آموختند/ فحش نبايد بدهي گوسفند!"


"سعيد نوري" يکي ديگر از طنز پردازاني است که در سومين جشنواره طنز مکتوب صاحب مقام شد. وي که طنز پردازي است با قيافه اي کاملا جدي اينطور بيوگرافي خود را براي خوانندگان باشگاه جواني برنا شرح مي دهد: "14 خرداد سال 54 سالروز ارتحال رهبر کبير انقلاب اسلامي بدنيا آمدم. لذا تا روز مرگ عقده جشن تولد بر دلم خواهد ماند، انشاالله."


نامبرده را معلم ادبياتش( استاد بافنده) در سال تحصيلي 72 – 71 کشف کرد. البته سرودن شعر هنر خانوادگي آنهاست. وي خرداد 72 با هر جان کندني بود ديپلم رياضي اش را گرفت و خوب به خاطر دارد اولين غزل درست درمانش را وسط کنکور سراسري همان سال سروده است و پاسخنامه را به صورت پلکاني پر کرده که طبيعتا بعد از اعلام نتايج کنکور به خدمت سربازي اعزام شد.


اين طناز در سال 76 به دانشکده ادبيات دانشگاه تهران راه يافت. در دانشکده نامزدي را اختيار کرده و در سال 80 با هم ازدواج کردند.


از انجا که در اين مدت آوازه شهرت وي در اطراف و اکناف جهان پيچيده بود سال 79 از سوي استاد علي معلم دامغاني به عنوان کارشناس شعر مرکز موسيقي صدا و سيما براي همکاري دعوت شد که اين همکاري تا کنون ادامه دار بوده است. در سال 81 نيز پس از اخذ ليسانس ادبيات در دبيرستانهاي غير انتفاعي تهران به شغل انبيا مشغول شد.


وي درباره چگونگي طناز شدن خود اعتراف مي کند که "در همان سال همزمان با افتتاح شب شعر طنز در حلقه رندان لقب طنزپرداز به القاب پر شمارم اضافه شد. "


هم اکنون نشر علمي فرهنگي مجموعه اشعار جدي سعيد نوري را با عنوان "عذاب هاي منتشر" و نشر سوره مهر اشعار طنزي را با عنوان "دي اکسيد شوکران" زير چاپ دارند. وي اميد دارد عطش هوادارنش با چاپ اين دو مجموعه قدري فرو بنشيند.


درادامه گفتگوي ما را با اين طنزپرداز بخوانيد...


شما تعريفي هم از طنز داريد؟

طنز يعني توليد لبخند همراه با نمايش لجن ها، کثافت ها، عفونت و چرک هاي روح انسان ها و جوامع. به گونه اي که نه انسانها به خود بگيرند و نه جوامع طنز پردازي را بگيرد.


اما هميشه طنز اين نيست!

قبول دارم اما با توجه به طنزهاي خودم اين تعريف را دارم. عموما طنزهايي که مي گويم موضوعش برگرفته از همين تعريف است يا اين تعريف منطبق است با شعرهاي طنز خودم وگرنه قبول دارم طنز همين نيست. طنزهايم بايد اين دو فاکتور را داشته باشند.


و اما طناز کيست؟

طنزپرداز موجود بدبختي است، گرفتار سندروم مازوخيزم. چون تمام سلول هاي خاکستري مغرش را به کار مي گيرد و به خاکستر مي نشيند تا بر لبها تبسم نشانده و مردم به نوشته هايش بخندند.

همين؟!

همين است... شما اگر به طنز پرداز نخندي ناراحت مي شود. خودش را نابود مي کند تا مطلب طنزي را بنويسد که خنده دار باشد.


واقعا اگر به نوشته طنز پردازي نخندي ناراحت مي شود؟

همه طنزپردازان ناراحت مي شوند. شما به اجراي طنز پرداز توجه کنيد همان اول اگر با اقبال عمومي مواجه نشود و مخاطب نخندد اجرايش تضعيف شده و حالش گرفته مي شود. سريع دوست دارد بيايد پايين و بنشيند. خوب اين يک جور مازوخيزم است ديگر...


در مورد چه مسائلي نمي توان طنز نوشت؟

در مورد مسائل سياسي، اقتصادي، اجتماعي، خانوادگي، ديني، شيمي، جبر و ... نمي توان طنز نوشت اما ساير موضوعات بلا مانع است.


زندگي را با نگاه طنز مي گذارنيد؟

اگر منظورتان زندگي در جهان سوم است که بايد بگويم اين کاريکاتوري از زندگي است. تکليف کاريکاتور هم که روشن است.


اول کدام قسمت روزنامه را مي خوانيد؟

قسمت نيازمندي ها و آگهي هاي ترحيم را... چون نيازمندي و مرگ تنها واقعيت هاي زندگي هستند.


قشنگ ترين کتاب طنزي که خوانديد؟

قشنگ ترين نه اما آخرين کتاب هزار حکايت شيرين فارسي است که نکته هاي طنازانه توسط دکتر علي اصغر حلبي جمع آوري شده و نشر اساطير آن را منتشر کرده است.


از سوتي هاي اطرافيان طنز مي نويسيد؟

طنز نبايد تاريخ مصرف داشته باشد. لذا دروغ، تهمت، شهوت و پول پرستي، غيبت و ... تنها سوتي هاي بشري و بدون تارخ مصرف است. اگر منظورتان اينگونه سوتي هاست بله مي نويسم.


اما سوتي هاي ديگر؟

نه. معمولا از سوژه هاي دم دستي استفاده نمي کنم. يکي از مشکلاتم هم با بچه هاي ديگر همين است. شايد مشکل بچه هاي ديگر هم با من همين باشد. من مي گويم اگر فلان مسئول فلان جا کاري را انجام داد که نبايد، نمي تواند سوژه خوبي براي طنز باشد چون چند ماه ديگر طنز پرداز بايد خودش را به مطلب سنجاق کند و براي يک مصرع دقيقه اي به مردم توضيح دهد. سوژهايي خوب هستند که در هر زمان مي تواند خوانده شود و نياز به توضيح هم نداشته باشد.


نظرتان درباره مسائل روزي که به سرعت اس ام اس مي شود چيست؟

به نظر من اينها کار عوام است نه طنزپرداز. حد طنز پرداز خيلي بالاتر از اين حرفهاست که به اينگونه طنزپردازي ها روي بياورد. مشکل طنز پرداز هم اين است که موضوع را مردم به آنها مي دهند. من به عنوان طنز پرداز وقتي فلان سوتي را شعر مي کنم و مردم به آن مي خندند خوب از فردا سراغ همان سوژها مي روم که دم دستي است. مردم طنز پردازها را بد عادت کردند.


يعني تقصير مردم است؟

نه! آدم ها دوست دارند خودنمايي کنند. وقتي سوژه دم دستي را کار مي کني و مردم تشويقت مي کنند عملا تو را به ابتذال مي کشند. اين ضعف اول تقصير خودت است دوم اينکه مردم اقبال نشان مي دهند. به نظرم مردم خودشان به بهترين شکل از پس طنزهاي دم دستي بر مي آيند. من خيلي وقت ها سعي کردم از استاد زرويي ياد بگيرم. هميشه و در همه زمانها مي توان طنزهاي زرويي را خواند. ما چنين الگوهايي داريم ابوتراب جلي را هم اگر کارهايش را بخوانيد هرگز موضوعات دم دستي را استفاده نکرده است.


سر و کله اين طنزها از کجا پيدا مي شود؟

"دل هر ذره را که بشکافي"

سوژه طنز در ميان دارد


جايگاه طنز در مطبوعات ايران چگونه است؟

جايگاه طنز در مطبوعات ايران مثل نور ايمان در دل شيطان است.


عجب!

واقعا هم همين است. من مسئول صفحه طنز روزنامه هم ميهن بودم. هفته اي يک بار 5 شنبه ها يک لايي ادبي 32 صفحه اي داشتند يک صفحه به طنز اختصاص داده بودند. دقيقا مثل نور ايمان در دل شيطان.

مرز بين طنز و هجو کجاست؟

هدف هجو نابود کردن است و از کلمات رکيک استفاده مي کنند. طبيعتا هر متني که درش کلمات رکيک باشد خنده دار است اما طنز نيست. طنز کلام نجيبي است که وارد اين حيطه ها نمي شود و هدفش دقيقا هدف همان جراحي است که پاي بيمار را قطع مي کند. براي اينکه بيمار زنده بماند پا را قطع مي کند اما بيمار بعد از زنده ماندن لبخند به لبش مي آيد. ظنز هم بعد از يک جراحي بر روي مخاطب لبخند به لبش مي نشاند.


تيغ طنزتان خيلي برنده است؟

فکر مي کنم. کلا مصداق زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد هستم...


جشنواره طنز مکتوب چقدر در پيشبرد طنز و گسترش آن اثر داشت؟

بارقه هايي ديده شد. اينکه در شنيدن طنزها سعه صدر داشته باشند. من سه چهار تا شعر براي جشنواره داده بودم که شيوه هاي موثر تربيتي انتخاب شد که تعجب کردم. به من گفتند آيت الله خاموشي رئيس سازمان تبليغات زمان خواندن شعر از خنده رو بر شده بود و از بغل دستي ها اسم من را پرسيده بود.


چرا زنان زيادي سوژه طنز مي شوند؟

من کلا در خانواده خودمان هم به عنوان يک مرد فمنيسم( نه به آن مفهومي که در غرب هست) شناخته شدم. خيلي غصه شرايط زنان در ايران را مي خوردم. دراز ترين ديوار جهان ديوار چين، کثيف ترين ديوار جهان ديوار برلين در المان و کوتاه ترين ديوار جهان ديوار زنان در ايران است. زورمان به قدرتمندان نمي رسد به ضعيفه ها که مي رسد.


خنده دار ترين ضرب المثلي که شنيديد؟

توانا بود هر که دانا بود. واقعا خنده دار است...


به نوشته هاي خودتان خيلي مي خنديد؟

اصلا آدم خنده رويي نيستم. کلا يک پرستيژ عبوسي دارم اما در جمع هاي خصوصي از اين قالب بيرون مي آيم.


ميانه تان طنز سياسي چطور است؟

وقتي که طنز به شکل يک غده پيشرفته و سرطاني در وجود طنز پرداز شروع به متازتاز(تکثير) مي کند عکس العمل طبيعي بدن او نوشتن طنز سياسي است. درباره خودم هم بايد بگويم با شيمي درماني هم نجات پيدا نخواهم کرد.


به نظر شما مسئولان چقدر به طنز بها مي دهند؟

مسئولان اهميت ويژه اي براي طنز قائل هستند. به طور مثال پخش هر شب 140 قسمت سريال چهارخانه از شبکه 3 سيما آنهم در بهترين ساعات پخش مدعاي من را اثبات مي کند.


طنز نويسي زنانه و مردانه هم دارد؟

ما در شرايط موجود متاسفانه طنز پرداز زن خوب نداريم. چون يک عمر در جامعه سنتي زن از تحصيل محروم بوده و جسارت بيان عقايد را نداشته است. مهمترين چيز براي طنز پرداز جسارت بيان و تجربه زندگي در بيرون از منزل است. سالهاي متمادي اصلي ترين ابزار از زن گرفته شده. البته در سالهاي اخير زن وارد اجتماع شده اما حداقل صد سال طول مي کشد تا زن بتواتند يک رقابت سالم با مردها را داشته باشد.

ممنون از فرصتي که در اختيار باشگاه جواني برنا قرار داديد!

 

باد و خانواده

 

 

ناگهان مرد شیشکی در کرد

بعد از آن باز هم یکی در کرد

 

رو به زن کرد و گفت عورت جان

دختر کوچکت اکی در کرد!

 

نیم ساعت گذشت از این جریان

باز هم مرد اندکی در کرد

 

دست خود را درون جیبش کرد

زود سیگار و فندکی در کرد

 

فیلسوفانه پک زد و فرمود:

من حواسم نبود کی در کرد

 

غیر ما آدمی در اینجا نیست

یحتمل مارمولکی در کرد!

 

من حواسم به شعر خواندن بود

شاید این بار رودکی در کرد

 

زن به زنهار آمد و او هم

به تلافی یواشکی در کرد

 

شیشه ها یک به یک ترک برداشت

چون که زن شیش شیشکی در کرد

 

گفت زن من ضعیف و کم زورم

مطمئنم که مردکی در کرد

 

مرد را حرف زور زن آشفت

نا خودآگاه طفلکی در کرد

 

الغرض این بر آن و آن بر این

زور آورد و شیشکی در کرد

 

صبح هم توی دادگاه طلاق

هر یکیشان یکی تکی در کرد

 

این جهان سخت سست بنیادست

پایه ی خانواده بر باد است

 

 

فرزند كمتر زندگي بهتر

 

هفت اولاد پس انداخته ای یعنی چه

باز شمشیر دو دم آخته ای یعنی چه؟

 

از لب و لوچه ی تو آب سرازیر شده

گردن همسرت انداخته ای یعنی چه؟

 

هفت سال است که داماد شدی بی انصاف

از رحم زودپزی ساخته ای یعنی چه؟

 

میخ اسلام فروکوفتن این نیست رفیق

پرچم کفر برافراخته ای یعنی چه؟

 

مثل موجی که به ساحل برسد کف بر لب

سوی بیچاره زنت تاخته ای یعنی چه؟

 

کودکانت همگی گرم تماشا هستند

خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه؟

 

ولی از حرص چنان کور شده چشما نت

زن همسایه بنشناخته ای یعنی چه؟

 

سرتان سبز و دمم گرم و تهت سرخ کنند

ظاهراً قافیه را باخته ای یعنی چه؟