سگ میره خوک میاد

 

میگن بهار فصل گله، قشنگه

هر کی که این حرفو زده مشنگه!

 

البته منظورش اگه کاکتوسه

حق با اونه بهار نگو عروسه!

 

شاید یه خرپول این کلامو گفته

یا اینکه اونکه گفته پوس کلفته

 

چند تا هزاری کل عیدیمونه

خدا وکیلی عید ما خزونه

 

با این پولا سبزی پلو جور میشه

زپرت ماهیش ولی قمصور میشه

 

آدم یالقوز که غمی نداره

بیچاره مردی که عیالواره

 

نیمه ی اسفنده تنش می لرزه

چهار ستون بدنش می لرزه

 

تو فکر یک وامه ولی چه جوری؟

که یک دفه ندا میاد صبوری

 

«بزک نمیر بهار میاد» صبر کن

«کمبوزه با خیار میاد» صبر کن

 

ناله و زنجموره فعلاً  فینیش

غر نزنم عید می خوام برم کیش

 

جدی نبود همین جوری پروندم

کیشم کجا بود؟ دلمو سوزوندم

 

یه هفته مونده سال تحویل بشه

قیافه ها شبیه آجیل بشه

 

 عید بیاد کینه تکونی کنه

دلا به آیینه ها تبدیل بشه

 

دلی که عینهو کویر لوته

چشمه بشه رود بشه نیل بشه

 

ابرهه ی زمستون از رو بره

ابر بهار مرغ ابابیل بشه

 

یه هفته مونده سگ بره خوک بیاد!

پا قدمش دو هفته تعطیل بشه

 

وقتشه که لباس نو بپوشیم

یا لاأقل یه برگ مو بپوشیم

 

درسته که بی پولیم و نداریم

ولی یه جو حیثیتو که داریم

 

وقتشه که همدیگه رو ماچ کنیم

عشقو شبیه هندونه قاچ کنیم

 

پولای تا نخورده پیدا کنیم

به دیگرون با غصه اهدا کنیم

 

خسته شدم روده درازی بسه

بسه دیگه خوشمزه بازی بسه

 

خلاصه یا مقلب القلوبا

اسم ما رو بیار تو لیست خوبا

*

«بزک نمیر بهار میاد» صبر کن

«کمبوزه با خیار میاد » صبر کن

 

  * این شعر در اواخر سال هشتاد و پنج (سال سگ ) و در پیشواز نوروز هشتاد و شش (سال خوک ) سروده شد .در ضمن نگویید این شعر که بیات شده است . شما دستتان باز است که هر سال جای جانوران را عوض کنید : مثلاً می شود گفت یه هفته مونده موش بره گاو بیاد! [همین جا بنده شدیداً هرگونه ارتباط احتمالی معنایی این شعر را با انتخابات خرداد 88 تکذیب می کنم!]

 

رساله ی لبیه

لب هم لب آن یار خوش اندام قدیمی

مانند لبو قرمز و سوزان و صمیمی

 

لب بود به اندازه ی بشقاب پر از گوشت

لب بود به مقدار غذاهای رژیمی

 

لب ها ولی از دیده ی اغیار نهان بود

لب های مسلمان و مسیحی و کلیمی

 

القصه در این باره رسالات نوشتند

استاد "شمیسا" و "شفیعی" و "تمیمی"

 

لب ها همه در معرض دید همگان است

امروز نمانده ست حیایی و حریمی

 

لب ها شده زیتونی و نارنجی و آبی

لب ها شده تزریقی و دندان شده سیمی

 

آن خال که بالای لب یار عیان است

فی الفور شود پاک به انگشت نسیمی

 

با یاری جراحی زیبایی صورت

جر داده لب خویش به اوضاع وخیمی

 

لب را شتری کرده که یعنی مد روز است

ای غنچه دهان ! نیست تو را عقل سلیمی

 

هر چند که برخی به من ایراد بگیرند

کاین قافیه خبط است ، ‌‌چه یایی است ؟ چه میمی ؟

 

اما نتوان هیچ نگفت از لب معشوق

بگذار که ایراد بگیرند چه بیمی ؟