بخواب حضرت شیطان

 

 

زمان، زمان حضور من و غیا ب شماست

بخواب حضرت شیطان که وقت خواب شماست

 

گمان کنم که نه مردی نه زن دو جنسی من!

که مرد و زن همه مایل به رختخواب شماست

 

کمی در آینه تصویر خویش را بنگر

ببین شما شده ای من و من جناب شماست

 

تو سیخ سرخ کبابی و باب طبع دلم

دلی که روی زغال طمع کباب شماست

 

کباب ساده و بد مزه نیست، مخصوص است

کباب خوشمزه و ویژه ی بناب شماست

 

تو مثل قله ی آتشفشان خاموشی

گدازه های دل بنده هم مذاب شماست

 

تو مثل قالب صابون لیز گلناری

دل ز هجر تو کف کرده ام حباب شماست

 

قبول کن به غلامی دخترت ما را

بدان که بنده هم از نسل مستطاب شماست

 

جناب شیطان! ترسیده ای هوس باشد؟

دلم به جان شما عاشق رباب شماست

 

هلن،ربابه، کیریستین،ژانت،نیکول کیدمن

چه فرق می کند آن را که در رکاب شماست

 

هنوز عقده ی روز الست را داری

شتر شتر علف کینه در تراب شماست

 

تراب نیستی از آتشی خودم بلدم

گناه قافیه ی تنگ بی صاحاب شماست

 

ولی همان که خدا گفت سجده اش بکنی

کنون به سعی و صفا،حاجی سراب شماست

 

فریب حضرت آدم به دانه ی گندم

هنرنمایی هنگامه ی شباب شماست

 

کنون که چند هزاران هزار ساله شدی

کدام دانه ی گندم در آسیاب شماست؟

 

به غیر حقه و حقد و دروغ و بی شرفی

زنا و تهمت و غیبت که در کتاب شماست

 

چه چیز تازه ای آورده ای بیاموزی

کدام نشئگی ناب در شراب شماست؟

 

تو زیر سایه ی من گم شدی ابا ابلیس!

تو سایه ام شده ای بنده آفتاب شماست

 

کنون برو بنشین زیر پای جانوران

ویا هر آنچه که خواهی به انتخاب شماست

 

فقط مواظب خر باش! او نمی فهمد

که آن صدای بمش باعث عذاب شماست

 

برو به وسوسه ی رخش رستم مستان

چرا که رستم سهراب کش خراب شماست

 

بگو به وسوسه در گوش مرغ شوهر دار

که یک خروس جوان زیر تختخواب شماست

 

به درد مزمن پیری دچار می باشی

زمان مرخصی و دکتر و چکاپ شماست

 

قسم به موی سپید سر و محاسنتان

زمان خوردن و خوابیدن و خضاب شماست

 

شنیده ام عجله کار حضرتت باشد

ولی من آنچه ندیدم همان شتاب شماست

 

بیا و از خر شیطان پیاده شو و برو

چه جای این همه تشویش و اضطراب شماست؟

 

 برو بخواب و صفا کن که بنده بیدارم

کنون زمان ایاب من و ذهاب شماست

 

در این زمانه نه افسون زن به کار آید

نه آن نگاه که چون تیر در خشاب شماست

 

گذشته دوره ی اُفّ و رسیده دوره ی تف

به والدین که مستوجب ثواب شماست

 

اگر بخواهی دل را به سوی خود بکشی

بدان که اینترنت بهترین طناب شماست

 

لجن لجن وب و وبلاگ و سایت مستهجن

در آرزوی رسیدن به منجلاب شماست

 

هزار خوشگل باریکتر ز مو آنجاست

که مو به مو همه رخسارشان نقاب شماست

 

خودت چرا به تماشا نشسته ای؟ اینها

برای چشم و دل شیعیان ناب شماست

 

اگر به سایت سیاسی بی پدر مادر

روی، یتیم شدن کیفر و عقاب شماست

 

در آسمان سیاه کسالت مردم

در این زمانه بلوتوسها شهاب شماست

 

در این کویر کسالت ،کلیپ ناموسی

مثال قطره ی بارانی از سحاب شماست

 

در این زمانه که تکلیف ماه روشن نیست

غروب زهره ی معصوم ماهتاب شماست

 

ببار و آتش این قوم را فزونتر کن

نگاه شهوت عطشانشان به آب شماست

 

دریغ! دلبری و شیوه های عشوه گریت

قدیمی است و نه در شأن پیچ و تاب شماست

 

 هزار شیوه ی نو لوله لوله در این شهر

در انتظار سرایت به فاضلاب شماست

 

ولی هنوز همان ریش را تراشاندن

سلاح وسوسه و شیوه ی صواب شماست

 

هنوز خرو پف آدم دمر خفته

ترانه ایست که در گوش کامیاب شماست

 

هنوز سیستم کارشما عقب مانده است

کمی نیاز به تغییر و انقلاب شماست

 

کنون که سیستمتان ارتقا نمی یابد

برو که ماندن این گونه ، ناسزا به شماست

 

برو به غنچه بگو وقت استریپ تیز است

دگر زمان رها کردن حجاب شماست

 

به غیر بلبل بی بند و بار هیز بگو

فقط دو نره ملخ محو ارتکاب شماست

 

برو به حوری و غلمان بگو رفیق شوند

بگو نه وقت ز یکدیگر اجتناب شماست

 

به وقت خویش سر کار می روید اکنون

نه وقت تنبلی و شرم و احتجاب شماست

 

برو به عالم بالا فرشته گول بزن

برای این که بشر کلّهم مجاب شماست

 

سلام ویژه ی ما را در انتها برسان

به خار مادر و هر کس که در رکاب شماست

 

عشق اینترنتی

 

 

عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه

تموم زندگی پر از دوروغه

 

هیچ کسی هیچ کسی رو دوس نداره

دوست دارم عاشقتم شعاره

 

این روزا دخترا فراری میشن

بنز نشد سوار گاری میشن

 

دختره تازه اول بولوغه

دلش شبیه ترمینا ل شولوغه

 

هر کی براش بوق می زنه هول میشه

تموم اعضای تنش شل میشه

 

اول میگه محل ندم رد میشه

بعد میگه محل ندم بد میشه

 

وای میسه زل می زنه توی چشماش

میگه چشاتو در می آرم از جاش

 

خم میشه بند کفششو ببنده

زیر زیرکی نیگاش کنه بخنده

 

ور میره و ور میره و ور میره

حوصله ی نّره خره سر میره

 

حوصله ی شمام داره سر میاد

ولش کنم بابام داره در میاد

 

خلاصه عاشق شدن آسون شده

دلبرکا  فتّ فراوون شده

 

عشقا شده اینترنتی ایمیلی

مجنون نشسته چت کنه با لیلی

 

چَت می کنن چِت می کنن می خندن

یه ریز برای هم خالی می بندن

 

لیلی میگه ننه ام اهل ونیزه

صوفیا لورن تو خونه مون کنیزه

 

بابام بچه ی ناف پرتغاله

کاری به کارم نداره باحاله

 

جناب مجنون که خدو به ذاتش

هنوز نکرده کف ترشحاتش

 

جواب میده بابام مال لندنه

حرف بسه حرف ما ل بعدنه

 

عشق بدون سکس حرف مفته

مجری بدون تکس حرف مفته

 

تا اینجاشو داشته باشین پرانتز

باز می کنم میرم پی مجوز

 

اگه ممیز اینجا شو پسندید

منم میام می خونم و می خندید

 

یه کم بیایم این ور خط قرمز

این ور با ما کار نداره ممّیز

 

یه خورده دست و پامونو جم کنیم

روده درازیامونو کم کنیم

 

با کسب رخصت از جناب مجری

بریم به قرن پنج و شیش هجری

 

به روزگاری که پر از جنونه

چشای عاشقا دو دّبه خونه

 

به روزگار قیس یک لا قبا

همون که اصلاًنمی خوابید شبا

 

همون که پیغمبر عاشقا بود

تو عشق و عاشقی یه پا خدا بود

  

بچه مزلّف و زپرتی نبود

اهل ادا اصول و قرتی نبود

 

نه اهل کافه و عرق سگی بود

نه اهل شلوار مدل بگی بود

 

زن که می دید چشاشو درویش می کرد

شیطونو از دور خودش کیش می کرد

 

فقط تو فکر لیلی خودش بود

دیوونه بازی تنها موردش بود

 

نه دست خط ساده ای نه عکسی

نه تلفنی نه نامه ای نه فکسی

 

باد صبا که رد میشد خل میشد

دوباره دیوونه و منگل میشد

 

آ لیلی لیلی لیلی لیلی می گفت

آ لیلی لیلی لیلی خیلی می گفت

 

از اون طرف لیلی صداشو می شنید

صدای ضجّه ی خداشو می شنید

 

میگن که صبح زود توی مطبخ

نذر سلامتی قیس اخمخ

 

یه آش نذری پخت با دو دستش

کاسه ی مجنونو زد و شیکستش

 

عشق نگفتم آش کشک و دوغه

نگفتم عاشقی همش دوروغه

 

هیچ کسی هیچ کسی رو دوس نداره

دوست دارم عاشقتم شعاره

 

بسه دیگه بریم پی کارمون

خدا خودش باشه نگهدارمون

 

 عاشق هر کسی فقط خداشه

فقط خدا عاشق بنده هاشه

 

 

 

نامه ای به خدا و جواب نامه

نامه ای به خدا

 

شبی از فرط بیکاری نشستم

قولنج هر دو دستم را شکستم

 

به دست چپ سپردم پارکر را

به دست راست سیگار مضر را

 

نوشتم نامه ای با سوز بالا

برای حضرت باری تعالی

 

به جای آدرس در پشت نامه

نوشتم مطلعی از یک چکامه:

 

«ای نامه که می روی به سویش

از جانب من ببوس رویش »

 

به روی نامه هم مرقوم کردم:

«خودت  تنها بخون دورت بگردم

 

جواب نامه روبا یک اشاره

بفرما تا پری پستچی بیاره»

 

جناب باد آمد نامه را برد

به دست حضرت جبرییل بسپرد

 

از اینجا تا به آخر متن نامه

کتابت می شود با نوک خامه:

 

سلام آقا !خدا حالت چطوره؟

اساساً اصل احوالت چطوره؟

 

ملک مستخدما کیفور هستن

همه با هم رفیق و جور هستن؟

 

واسرافیل و میکا ئیل خوبن

زبونم لال عزرائیل خوبن؟

 

درخت سیب ممنوعه ات براهه

هنوز نزدیک اون رفتن گناهه؟

 

برا این بنده ی از هر جا رونده

از اون حوری وغلمون چیزی مونده؟

 

از اون ساندیس و انگور بهشتی

برا ما سهم ناچیزی گذاشتی؟

 

خلاصه قسمت ما رو نگهدار

همین حا لا به مسئولینش بسپا ر!

 

اگه جویای احوالات مایی

خودت واقف تری چون که خدایی

 

ملالی هست غیر از دوری تو!

بیا پایین و از نزدیک بشنو:

 

دلم از دست زنها خون خونه

شبیه ارگ بم کن فیکونه

 

از اون روزی که آدم سیب خور شد

تو فن دلبری زن پرفسور شد

 

از اون روزی که مردای قلندر

بلا نسبت شدن با خنده ای خر

 

تموم اختیار عا لم افتاد

به دست قاتلای قیس و فرهاد

 

برای دفع این اسبا ب خواری

وبایی، حصبه ای ،چیزی نداری؟

 

واما نوبت حرف حسابه

خدا جون گوش کن وا... ثوابه

 

جوونا کلّهم بیکار هستند

شبیه مرغ بوتیمار هستند

 

به محض اینکه خونه میشه خالی

مهّیا می کنن تریاک عالی

 

 دو تا پک می زنن کیفور میشن

غلام حقّه ی وافور میشن

 

نمی بینی که استعداد دارن

به این خوبی جوونا گرم کارن

 

برای اینکه اینها خوب باشن

همین جوری همه محجوب باشن

 

نرن دنبا ل دیش ماهواره

نشن خام زنای ماهپاره

 

نیفتن پشت معشوق مجازی

نرن دنبا ل قرص اکستازی

 

نرن دانشکده دُم در بیارن

سر از پاریس و از رم در بیارن

 

بگو طوفان بره از شهر کابل

بیاره تخم خشخاشو به زابل

 

به دولت هم بگو مابین مرداش

بکاره یک وزیر کشت خشخاش

 

از این راهه که انواع مشاغل

می گردن در به در دنبا ل شاغل!

 

گمونم فرصتی باقی نمونده

یه عا لم نامه هم داری نخونده

 

سرت رو درد آوردم ببخشید

نفهمیدم غلط کردم ببخشید

 

مدد کن تا نباشم روسیاهت

ا لهی دست حق پشت و پناهت

 

  

 جواب نامه

 

رسید از غیب بعد از پنج شش ماه

جواب نامه ی آقام الله

 

پری پستچی که آمد نامه را برد

جوابش را دو روز پیش آورد

 

به دست کاتب درگاه معبود

به روی نامه بیتی حک شده بود

 

«ز دیوان برید حق تعا لا

به سردمدار بیکاران دنیا»

 

به سرعت نامه را مفتوح کردم

در آن یک لحظه عمر نوح کردم

 

پس از خواند ن وجودم زیر و رو شد

دل صد پاره ام فوراً رفو شد

 

برای ا لتیام زخمهاتان

برای افتتاح اخمهاتان

 

شما هم تا به آخر گوش باشید

کلامش را همه آغوش باشید:

 

سلام آقای شاعر ! کیف حالک؟

دماغت چاق و طبعت باد نازک!

 

نمی دانی کلام ما به تازی است

به نزد ما زبان پارس بازی است؟

 

مگر تا حال قرآن را نخواندی

که با خط مجوسان قصّه راندی؟

 

تو با حال ملک مستخدمانم

چه کاری داشتی ؟قُل تا بدانم

 

همه مشغول فعل رفت و روبند

اگر ریگی به کفشت نیست خوبند

 

به میکا ئیل قلنا فی دفاتر

زند یک ضربدر بر نامت شاعر!

 

چرا گستاخ و بی پروا نوشتی

تو با این نامه جنّت را بهشتی

 

به اسرافیل هم گفتم که با صور

نوازد در جوابت سخت ناجور!

 

واما حال عزرائیل جانم

پری نازنین و مهربانم

 

دو هفته مرخصی دادم به ایشان

 رود نزدیک نزدیکان و خویشان

 

فشار کار بم خردش نموده

به قول کانت ابزوردش نموده

 

از این رونحن دلداریش دادیم

به او گفتیم: از فعل تو شادیم

 

به او گفتیم :تجدید قوا کن

برو در ساحل کوثر صفا کن

 

برو چادر بزن در دشت مینو

بپز با آتش ققنوس تیهو

 

مراقب باش جان حوریان را

نگیری طبق عادت نا خودآگا!

 

واینک حا ل عزرائیل عالیست

کنون در مرز کنگو یا سومالیست

 

درخت سیب ممنوعه براه است

در این مورد سر تو بی کلاه است

 

زنان را سیب سیار آفریدم

از این اجنا س بسیار آ فریدم

  

چشیدی بارها سیب زنخ را

چنانچه تشنه کامی آب یخ را

 

چو بیش از حد شرعی تشنه بودی

بدین علت تو ممنوع الورودی!

 

اگر فرضاً به جنّت پا نهادی

به مأموران برزخ رشوه دادی

 

رها کن حس غلمان دوستی را

تمایل های زیر پوستی را

 

گمان کردی که ایران است اینجا

بیا !حوری فراوان است اینجا

 

نه سیبی هست نه حوری نه غلمان

نصیبی نیست امثال تو را زان

 

که سیری ناپذیر است اشتهایت

نمرده هست اینجا رد پایت

 

دلت خون نیست از دست پری ها

دلت خون است از این روسری ها

 

زنان را مثل حوا می پسندی

بدون روسری ها می پسندی

 

تو آدم باش حوا کم نداریم

پریسا و فریبا کم نداریم

 

شما مردان همه از یک قماشید

به عشق خوبرویان آش و لاشید!

 

نباید دل به هر بادی بلرزد

به عشق جسم آبادی بلرزد

 

زن ار زلزال بم می آفریند

برای مرد غم می آفریند

  

شما هم دوری از هیزی نما یید

پی دل را بتون ریزی نمایید

 

در آخر از جوانا ن گفته بودی

ز بیکاری فراوان گفته بودی

 

کتابت کردی از تریاک عالی

که مصرف می شود در خانه خالی

 

سخنها گفتی از خشخاش کابل

که باید منتقل گردد به زابل

 

نوشتی طرح تو تنها کلید است

برای دفع بیکاری مفید است

 

من از طرح تو استقبال کردم

از این طرح قشنگت حال کردم

 

از آنجایی که تا قبل از قیامت

در اینجا سخت بیکارند امّت

 

به دوزخ قیرچی ها ،قیف چی ها

به جنّت  لنگ داران ،لیف چی ها

 

دو گونی تخم خشخاش آفریدم

از آن عالی ترین هاش آفریدم

 

فرستادم که در خاک جهنم

و در خاک بهشت با صفا هم

 

کنند این بذرها را کشت فوراً

دهند این دانه ها را آب ایضاً

 

              ***

از اینجا نامه شکّم را بر انگیخت

شرنگ شک به کام جان من ریخت

 

به خود گفتم نویسنده خدا نیست

در این نامه سخنها غیر عادیست

  

پس از تحقیق فهمیدم که ابلیس

نوشته نامه را با مکر و تلبیس

 

خریده پستچی آقا خدا را

سپس تعویض کرده نامه ها را

 

پری بال و پرت آتیش بگیره

تموم صورتت رو ریش بگیره!

 

دلم خون شد دلت دریای خون شه

بره یارت رفیق این و اون شه!

 

نشستم تا ابد توی خماری

پری نانجیب زهر ماری!

 

ا لهی تلفناً ،فکساً، ایمیلًا

کپی نامَتو بفرست لطفاً!

 

 تیر ماه هشتاد و چهار