آفریده
به نام آنکه ما را آفریده
گروهبان گارسیا را آفریده
از آنجا که خدا عادل ترین است
پس از ما هم شما را آفریده
پس از آدم زنی را خلق کرده
از آن گل اژدها را آفریده
پشیمان گشته از بد شکلی مرد
نشسته گودزیلا را آفریده
نژاد آریا را واکس مالی
نموده آفریقا را آفریده
پس از آن پاک کرده واکس ها را
نژاد آریا را آفریده
کمی زردچوبه را با گل سرشته
جنوب آسیا را آفریده
وبا عناب و آب آلبالو
شمال آمریکا را آفریده
برای گله های امت خویش
هزاران انبیا را آفریده
برای خنده ی اعراب وحشی
الکساندر جحا را آفریده
چو اسم کوچکش از یادمان رفت
الکساندر جحا را آفریده!
برای آنکه خر تنها نخواند
بدنبالش ضیا را آفریده
برای اهل یونان نیز با زور
برادر زوربا را آفریده
برای مسخ افکار هدایت
جناب کافکا را آفریده
خداوندی که جان بخشیده ما را
برای شش هوا را آفریده
برای تخلیه ی انواع بینی
خدا انگشت ها را آفریده
پس از دستی که دارد پنج انگشت
گمانم شست پا را آفریده!
برای کوفتن بر پک و پهلو
ردیف دنده ها را آفریده
برای خانه اش آدرس نداده
ولی قبله نما را آفریده
برای بانوان با نجابت
غلامان سیا را آفریده
برای زوج های بی مکان هم
تئاتر و سینما را آفریده
برای کودکان زیر شش سال
بلیت نیم بها را آفریده
برای أکل مأکولات عالم
پیاز و اشتها را آفریده
برای شستن ظرف نشسته
گالون های ریکا را آفریده
برای هجو مخلوقات عالم
من یک لا قبا را آفریده
خلاصه این خدا چیز شگفتی ست
که اینجور چیزها را آفریده!
کار مشترکی از ناصر فیض و سعید نوری
|
+| نوشته شده توسط
سعید نوری در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388
|